یا اباصالح المهدی
شهدا تا ابد راهتان جاوید باد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مشتاق شهادت
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به نام یار

 

این شعر رو که از شاعر عزیزی به نام محمد گودرزی دهریزی است با اختصار تقیم شما دوستان

می کنم.

جنگ جنگی نابرابر بود...جنگ جنگی فوق باور بود

کیسه های خاکی وخونی.. خط مرزی را جدا می کرد

دشمن بد عهد بی انصاف...باهجوم بی امان خود مرزها را جا به جا می کرد

از میان آتش و باروت ...می وزید از طرف هرجا...تیرهای وحشی و سرکش

موشک و خمپاره وترکش...

آن طرف نصف جهان با تانک های آتشین در راه...این طرف ایرانیان تنها...

این طرف تنها سلاح جنگ ایمان بود

خانه های خاک و خون خورده... مهد شیران و دلیران بود

شهر خون شهر خرمشهر..در غروب آفتاب خویش...چشم در چشم افق می دوخت

در دهان تانک ها می سوخت.

شهر از آن سوی سنگرها شیر مردان را صدا می زد:

آی ای مردان نام آور

ای همیشه نامتان پیروز.. بی گمان امروز..فصلی از تکرار تاریخ است

گر بماند دشمن از هر سو...خانه هامان تنگ خواهد شد..

ناممان در دفتر تاریخ کوچک و کم رنگ خواهد شد...

خون میان سنگر آزادگان جوشید...مثل یک موج خروشان شد

کودکی از دامن این موج بیرون جست...از کمند آرزوها رست

چشم او در چشم دشمن بود...دست او در دست نارنجک...

جنگ جنگی نابرابر بود جنگ جنگی فوق باور بود

کودک تنها به روی خاکریز آمد...صد هزاران چشم قاب عکس کودک ما شد

خط دشمن گیج و سرگردان ...چشم ها از این وآن پرسان:

کیست این کودک؟! او چه می خواهد از این میدان؟!

صحنه ی جانبازی است اینجا؟! یا زمین بازی است اینجا؟!

دشمنان کوردل اما ...در دلش خورشید ایمان را نمی دیدند

تیغ آتش خیز دستان را نمی دیدند...در نگاهش خشم و آتش را نمی دیدند

بر کمانش تیر آرش را نمی دیدند..در رگش خون سیاوش را نمی دیدند

کودک ما بغض خود را خورد ..

چشم در چشمان دشمن کرد..با صدایی صاف و روشن گفت:

آی ای دشمن !

من حسین کوچک ایران زمین هستم...تانک های شومتان را در کمین هستم...مثل کوهی آهنین هستم.

ناگهان تکبیر پر وا کرد.. در میان آتش و باروت غوغا کرد..

کوکی از جنس نارنجک در دهان تانک ها افتاد...

لحظه ای دیگر از تمام تانک ها تنها

تلی از خاکستر خاموش ماند روی دست های دشت

آسمان از شوق دف می زد...شط خرمشهر کف می زد

شهر یکباره به خویش آمد...چشم اشک آلوده را وا کرد

برفراز گنبدی زیبا ...در سه رنگ جاودان ما ...

قصه ی تکرار آرش را باز هم خواند تماشا کرد.

این شعر زیبا رو اگه خواندید می توانید کپی برداری کرده

و به دوستان دیگه هم ارائه کنید

برای شادی روح شهدا صلوات...

 

 این حدیث از امام حسین <ع> را هم  برتون می نویسم:

کسی که تو را دوست دارد از تو انتقاد می کندوکسی که با تو دوشمنی دارد از تو تعریف وتمجید می کند.

حدیثی دیگر از اما حسین <ع> : کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسددیرتر به آرزویش می رسد وزودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود.

 

امیدوارم به این سخنان ارزشمند گوش کنیم انشاءالله که این طور باشه!

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
جمعه 22 مهر 1390
مشتاق شهادت