تبلیغات
یا اباصالح المهدی - مطالب مهر 1390
 
یا اباصالح المهدی
شهدا تا ابد راهتان جاوید باد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مشتاق شهادت
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 

 

به نام تنها مهربان هستی

 

سلام ای خدای عشق

سلام ای خدای تنها

سلام ای بی نظیر محبوب...سلام

یاد دارم روزهایی را که تو در کنار بودی ومن دردر پی تو می گشتم !بی آنکه کمی تو را بفهمم.

وتوچقدر صبور بودی و گفتی آرام باش من  نزدیک ترین به توام.

یادت هست خدا گناه کردم وتو چقدر ساده مرا بخشیدی.

تو ساده ترین و زیباترینی خدا.

ای محبوب بی نظیر سلام.

می گویند گل رز زیباست اما تا به حال به صاحب زیبایش فکر نکردیم.

وتو چقدر خوشحال بودی وقتی ما را شاد می دیدی!

کجای قصه را ما خوب بودیم کجای قصه را...

سلام زیبا....





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 30 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نامش وبه یادش

خدا را سپاس  به خاطر نعماتش و خوبی هایش

 

خدا ای یار همیشگی آدمها و ای بهار دلها ما را غرق در خودت کن تا تو را دریابیم!

با تمام زیباییت به ما عشق ورزیدی و با تمام مهربانیت ما را بخشیدی!به راستی که تو چقدر خوب هستی و ما چقدر بد شدیم که خوبی تو را درک نمی کنیم!

این قصه ی ناشکری ما آدمها تمام نمی شود تو را فراموش می کنیم بی آنکه به یاد بیاوریم خوبی هایت را !

معبودا به تو پناه می آوریم به تو در همه حال.

باز برگشت ما به سوی توست و باز پشیمانی از گناه! این هم قصه ی تکرار ناپذیری است.

دل به تو می بندیم که دل بستن به تو زیباست

ای عشق با ما بمان تا ابد!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
پنجشنبه 28 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام او

این روزها شهر تو را گم کرده و در پی سراب است این روزها دنیا غرق خواسته های ماست

این روزها دل بی تو به جان آمدها دروغ شده .

کجایی ای سوار همیشه ی تاریخ؟!کجایی که ما را از این تنگنای گناه نجات دهی آقا دل سنگ از گناه ما یخ زده !بیا دل سنگ را آب کن. بیا ودل سنگ را آرام کن!

آقا ای بوی پیراهن یوسف! ما ساده دل شکستن را آموخته ایم !

بیا که دیگر تاب شکستن نداریم.بیا که دیگر به خود دروغ نگوییم . بیا ای آقای سربلند .

بیا تا دیگر نگویند او نمی آید !

بیا ای پدر مهربان بیا ای مونس جانها.

بیا که آدمها ساده آبرو ریختن را آموختن. بیا که آدمها ساده گناه کردن را آموختند

بیا که مومنان دل بستن به دنیا را فرا نگیرند.

بیاای آقای فراتر از زمان ...

بیا...

تعجیل در فرج مولا صلوات...





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 24 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام یار

 

این شعر رو که از شاعر عزیزی به نام محمد گودرزی دهریزی است با اختصار تقیم شما دوستان

می کنم.

جنگ جنگی نابرابر بود...جنگ جنگی فوق باور بود

کیسه های خاکی وخونی.. خط مرزی را جدا می کرد

دشمن بد عهد بی انصاف...باهجوم بی امان خود مرزها را جا به جا می کرد

از میان آتش و باروت ...می وزید از طرف هرجا...تیرهای وحشی و سرکش

موشک و خمپاره وترکش...

آن طرف نصف جهان با تانک های آتشین در راه...این طرف ایرانیان تنها...

این طرف تنها سلاح جنگ ایمان بود

خانه های خاک و خون خورده... مهد شیران و دلیران بود

شهر خون شهر خرمشهر..در غروب آفتاب خویش...چشم در چشم افق می دوخت

در دهان تانک ها می سوخت.

شهر از آن سوی سنگرها شیر مردان را صدا می زد:

آی ای مردان نام آور

ای همیشه نامتان پیروز.. بی گمان امروز..فصلی از تکرار تاریخ است

گر بماند دشمن از هر سو...خانه هامان تنگ خواهد شد..

ناممان در دفتر تاریخ کوچک و کم رنگ خواهد شد...

خون میان سنگر آزادگان جوشید...مثل یک موج خروشان شد

کودکی از دامن این موج بیرون جست...از کمند آرزوها رست

چشم او در چشم دشمن بود...دست او در دست نارنجک...

جنگ جنگی نابرابر بود جنگ جنگی فوق باور بود

کودک تنها به روی خاکریز آمد...صد هزاران چشم قاب عکس کودک ما شد

خط دشمن گیج و سرگردان ...چشم ها از این وآن پرسان:

کیست این کودک؟! او چه می خواهد از این میدان؟!

صحنه ی جانبازی است اینجا؟! یا زمین بازی است اینجا؟!

دشمنان کوردل اما ...در دلش خورشید ایمان را نمی دیدند

تیغ آتش خیز دستان را نمی دیدند...در نگاهش خشم و آتش را نمی دیدند

بر کمانش تیر آرش را نمی دیدند..در رگش خون سیاوش را نمی دیدند

کودک ما بغض خود را خورد ..

چشم در چشمان دشمن کرد..با صدایی صاف و روشن گفت:

آی ای دشمن !

من حسین کوچک ایران زمین هستم...تانک های شومتان را در کمین هستم...مثل کوهی آهنین هستم.

ناگهان تکبیر پر وا کرد.. در میان آتش و باروت غوغا کرد..

کوکی از جنس نارنجک در دهان تانک ها افتاد...

لحظه ای دیگر از تمام تانک ها تنها

تلی از خاکستر خاموش ماند روی دست های دشت

آسمان از شوق دف می زد...شط خرمشهر کف می زد

شهر یکباره به خویش آمد...چشم اشک آلوده را وا کرد

برفراز گنبدی زیبا ...در سه رنگ جاودان ما ...

قصه ی تکرار آرش را باز هم خواند تماشا کرد.

این شعر زیبا رو اگه خواندید می توانید کپی برداری کرده

و به دوستان دیگه هم ارائه کنید

برای شادی روح شهدا صلوات...

 

 این حدیث از امام حسین <ع> را هم  برتون می نویسم:

کسی که تو را دوست دارد از تو انتقاد می کندوکسی که با تو دوشمنی دارد از تو تعریف وتمجید می کند.

حدیثی دیگر از اما حسین <ع> : کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسددیرتر به آرزویش می رسد وزودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود.

 

امیدوارم به این سخنان ارزشمند گوش کنیم انشاءالله که این طور باشه!

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
جمعه 22 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام او

این شعر رو حتما اگه تونستید بخوانید

نیا نیا گل نرگس زرنجمان تو مکاه                     

کسی ز خلق و خلایق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست                                       

نه این نماز جاعت به اقتدای تو نیست

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها بر پاست                              

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنهاست                                         

به فجر صبح ظهورکسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع                                  

که شهر ما مهیای گام های تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا                                

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما                                  

هزار نامه ی کوفی یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا                               

برای عصر عجیب که خواستار تو نیست

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
پنجشنبه 21 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام او

ای خدا تو در شهید چه دیدی که این گونه عاشقش شدی؟!

واین گونه او را عاشق خود ساختی !

شهید همت! ای همت بلندت تا ابد سرفراز یادت بخیر یاد شجاعت و یاد رازو نیاز با خدایت بخیر!

یاد باد ان روزگاران یاد باد ! یادت بخیر ای زین الدین عاشق ! یادت بخیر ای باکری ای مرد میدان .

یادت بخیر ای چمران عاشق ای کسی که مونست خدا بود دیگر هیچ.

یاد شما شهدای گمنام بخیر ای عشقتان زلال و جاری! مادرانتان هنوز چشم به راه تان هستند ! بیایید که چشمانشان چون یعقوب کم سو شده و منتظر شمایند!





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 17 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام معبود عشق

دنیا بی رحم تر از ان است که گریبانش را بگیریم و ان را ول نکنیم !

به خدا دل باید سپرد به او که  تنها نگهدارنده ی بی منت است

تنها مهربان عالم

چه کسی بهتر از او دل را ارام می کند

و چه کسی  تو را از صمیم وجود دوست دارد جز او

ای بنده ایا دنیا را برای تو خلق نکردم؟ گاهی سپاس از ما را بر خود لازم نمی داری ؟

عیبی ندارد باز دوستت دارم گاهی به من خدا سر بزن من منتظر نگاهت هستم!

انسانها فکر می کنند که چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم ولی در واقع چون به خدا نمی رسیم گرفتاریم.

 

اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطو العالم اکبر

ایا پنداشتی جسم کوچکی ؟ بدانکه دنیاها در تو نهفته است.

 

رسد ادمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مقام ادمیت

 

دنیا طلبان ز حرص مستند همه

موسی کش و فرعون پرستند همه

هر عهد که با خدا بستند همه

از دوستی حرص شکستند همه

 

شب خیز که عاشقان  شب راز کنند

گرد در و بام دوست پرواز کنند

هر جا که دری بود شب بربنند

الا در دوست که شب باز کنند





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
جمعه 15 مهر 1390
مشتاق شهادت

قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه اب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 

 

شبهای بلند بی عبادت چه کنم ؟

قلبم به گناه کرده عادت چه کنم؟

مردم همه گویند خدا می بخشد

گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم؟

 

 

سرو و چمن ولاله دعا می خواند

ایینه جدا/ اب جدا می خواند

اقای عزیز جمعه هایم برگرد

عالم همه یک صدا تو را می خواند

 

اقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

باشد که باتو غصه ها در ما بمیرد

اقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

 

تو ایا هیچ می دانی  خدایم کیست/چنان با من به گرمی او سخن می گوید که گویی جز من او را بنده ای در این زمین واسمان نیست .

هزاران شرم ازان دارم ./چنان با او به سردی راز می گویم . که گویی من جز او یکصد خدا دارم

 

ما را به دعا کاش فراموش نسازند رندان سحر خیز که صاحب نظرانند.

 





نوع مطلب : پیامک های مذهبی، 
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 13 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام او

امام بزرگ امام عدالت  امیر المومنین علی <ع>

در نهج البلاغه می فرماید

دنیا می فریبد و زیان می زند و می گذرد.خداوند دنیا را به عنوان پاداش برای اولیائش و کیفر برای دشمنانش نپسندید. اهل دنیاچون کاروانند که در اثنای فرود امدن کاروانسالارانشان فریاد بر می اورد که کوچ کنند!





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 13 مهر 1390
مشتاق شهادت

 

به امید روزی که متن تمام پیامهای کوتاه این باشد که مهدی امد

چه  جمله ی زیبایی مگه نه اما ما واقعا برای اومدن اقا چقدر تلاش کردیم که دائم به خدا می گیم پس اقا کی میاد ؟!

شاید بگیم ما رو چه به تلاش ! پس چطور از خدا   چیزهایی رو می خوایم که برای رسیدنش خودمون تلاش نمی کنیم

شاید هم بگیم خوب منظور از این تلاش چیه ؟!

تلاش در این زمینه یعنی جلوی دشمن رو با کارهای ساده گرفتن

یعنی مخالفت کردن با ورود ماهواره تو خونه اون هم خونه ی یه مسلمون!

یعنی پشت ولایت فقیه بودن یعنی پشت ارمانهای شهدا  بودن

یعنی پایمال نکردن خون شهدا

فکر می کنید شهدا از وضع ما راضی اند ؟!

حتما می گید دست از سر ما بردارید چقدر حرف از شهدا؟!

خجالت باید کشید ! از چی از حرفاتون

من خودم هم یه روزی مثل شما فکر می کردم که ای بابا چقدر حرف ازشهدا و امام و رهبری ! اما اشتباه بزرگی می کردم

بریید و داستانهای واقعی شهدا رو بخونید و ببینید که چه انسانهایی بودند و به خاطر ما و وطنشون حاضر شدند که از خانواده هاشون

ودلبستگی هاشون بگذرند و ما باید به خاطر خون شون حداقل کمی  به فکر باشیم !فقط کمی!





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه 12 مهر 1390
مشتاق شهادت

تا کی به شـکل خاطره ای گم ببینمت

درعطر سیب و مزه ی گندم ببینمت

من آن همیشه چشم به راهم به من بگو

یک جمعه در هزاره ی چندم ببینمت . . . ؟

یا مهدی

عصر ها منتظر صبح وصالش باشیم

سالهاست که منتظر سیصد و اندی مرد است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

ای حضرت حاضری که ناپیدایی

غایب شده از زشتی و نازیبایی

شرمنده که جای آمدن، می‌گوییم

آقا ، تو چه وقت پیش ما می‌آیی . . . ؟

 

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام

با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام

گر به  ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین

باز  هم مشتاق  روی دلکش جانانه ام

یا ابا صالح المهدی

تقصیر من است اینکه، کم می آیی

هر گاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است

آدم بشوم ، سه شنبه هم می آیی . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

هرچند که خسته ایم از این حال ….  نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال …  نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفیست

آقای گلم زبان من لال نیا

.

چه توان گفت ز شکر و کرم و حلم شهی

که جهانی به لبانش نگران خواهد بود

تو جهانی و جهانی ز تو خرسند وخموش

به حقیقت که جهان با تو جهان خواهد بود

یا مهدی

از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کرده ی خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!

 

خوشا آنکس که مهدی (عج) یار او شد / رفیق مشفق و غمخوار او شد

اگر صدها گره افتد بکارش/ بدست او فرج در کار او شد . . .

یا ابا صالح المهدی

. .





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
سه شنبه 12 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نامش و به یادش

واما چند خاطره از شهید

وقتی یک شاگرد شوفر ، مکبر نماز شود ، بهتر از این نمی شود . نمی دانم تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز را خیلی سریع شروع می کرد و بچه ها مجبور بودند با سر و صورتی خیس در حالی که بغل دستی هایشان را خیس میکردند ، خود را به نماز برسانند یا اشکال از بچه ها بود که وضو را می گذاشتند دم آخر و تند تند یا الله می گفتند و به آقا اقتدا می کردند و مکبر مجبور بود پشت سر هم یا الله بگوید و ان الله مع الصابرین ....

بنده خدا حاج آقا هر ذکر و آیه ای بلد بود می خواند تا کسی از جماعت محروم نماند . مکبر هم کوتاهی نکرده ، چشم هایش را دوخته بود به ته سالن تا اگر کسی وارد شد به جای او یا الله بگوید و رکوع را کش بدهد . وقتی برای لحظاتی کسی وارد نشد ، ظاهراً بنا به عادت شغلی اش بلند گفت : یاالله نبود ... حاج آقا بریم .

نمی دانم چند نفر توی نماز زدند زیر خنده ولی بیچاره حاج آقا را دیدم که شانه هایش حسابی افتاده بودند به تکان خوردن

و خاطره ای دیگر

محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود . مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نپردازد . سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها . تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد . صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشکر بود که داشت با یکی از دوستانش صحبت می کرد . فرمانده دسته هر چی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشکر گوش کند ، نوجهی نمی کرد . شیطنتش گل کرده بود مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشکرش نمی ترسد . خلاصه فرمانده دسته یک برخوردی با این بسیجی کرد . سر و صدا کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید " برادر ! اون جا چه خبره ؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم . " کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت . حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت : "آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو ."بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن . حاجی صدایش را بلند تر کرد : "بدو برادر ! بجنب "بسیجی جلوی جایگاه که رسید ، حاجی محکم گفت : "بشمار سه پوتین هات را در بیار " بعد شروع کرد به شمردن . بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند . حاجی کمی صداش رو بلند تر کرد و گفت : " بجنب برادر ! پوتین هات " بسیجی خیلی آرام شروع بع باز کردن بند پوتین هایش کرد ، همه شاهد صحنه بودند . بسیجی پوتین پای راستش را بیرون کشید ، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت : " بده به من برادر ! " بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد . حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را در آورد . در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد . همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است ؟ حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد ، مشغول کار خودش بود و یک دفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت : " برو سر جایت برادر ! " بسیجی که مثل آدم آهنی سر جایش خشکش زده بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت  : " ابراهیم همت ! خاک پای همه شما بسیجی هاست بسیجی ها آب می خوره ، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره . جوان بسیجی یک دفعه مثل برق گرفته دستش را بالا برد و فریاد زد : برای سلامتی فرمانده لشکر حق صلوات .و انفجار صلوات ، محوطه صبحگاه را لرزاند . منبع وبلاگ دوست داشتنی کربلای 5

www.karbalay5.blogfa.com

به این ادرس سر بزنید حتما

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 10 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام او

کمی از شهید ناصرعطایی

این شهید گرانقدرمتولد سال 1343 است که در دوم مرداد سال1361

به مقام بالای شهادت دست یافت و عاشقانه پرواز کرد

ناصر در یک خانواده ی 5 نفره بزرگ شده بود

دو خواهر و دو برادر داشت

اما ناصر و معامله ی او با خدا چه بود که این گونه خدا اورا در اغوش گرفت

وبهترین را برایش داد شهادت مرزی است فرا تر از ذهن بشری

شهادت کلمه ای است که خدا فقط قادر به توصیف ان است

اقا ناصر که در دشت ذهاب به ملکوت پرواز کرد یکی از هزاران کبوتر عشق است

با شهدا همراه باشید





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 10 مهر 1390
مشتاق شهادت

عاشقانه خدا را دوست داشتن دلی می خواهد از جنس خدا

شهدا بهترین عاشقان بودند این طور نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 10 مهر 1390
مشتاق شهادت

به نام زیباترین زیباییها امروز روز خوبی چون روزهای خدا هیچ وقت بد نیست مگه خودمون خرابش کنیم پس به یاد خدا روزمون رو شروع می کنیم انشالله





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 10 مهر 1390
مشتاق شهادت


( کل صفحات : 2 )    1   2